تبليغاتX
‌وحشــــىــــىـــــی

 

 شناختين آيا؟

منم ديگه؛ زري كاشوني.... همونكه ديگه غزل نميگفت واستون ديگه (!)

 

اصلا نميخواستم اونجارو ببندم اما ديگه خسته شده بودم... نميشد هرچي دلم ميخاد اونجا بگم.. يه جورايي تابلو شده بود... چند ماهي ميشه اينجا رو ساختم ولي همينجور متروك مونده بود... بچه عقده اي شده بود كه مامان چرا منو به بقيه معرفي نمي كني:D بيا مامان!!! اينم معرفي :D

 

اونجاكه نشد..ميخوام اينجا خودم باشم...خود خودم...شايد نوشته هام چرت بنظر بياد اما خودمو راضي مي كنه پس مطمئن باش به مرور زمان تورو هم راضي ميكنه...... (چه خودخواه)!

 

 

Warning: لينك كردنم اجباري نيست اما لينك نكردنم تبعات داره(!)كسانيكه ميخوان لينك بشن يادآوري كنن

 

N.B:

راستش توي انتخاب اسم موندم.... بين اين دوتا بگين كدوم بهترتره(!)

·          من از ميان گياهان گوشتخوار مي آيم

·          آهسته وحشي مي شوم(!)

حتما نظر بدين و بگين كه كدوماش بهتره باشه؟

 

واسه افتتاحيه بسه خسته تون نميكنم... اون وبلاگ هم ممكنه سالي يه بار Up بشه هرچند فعلا قصدشو ندارم..

 

 

P.s I:   

داداشي جونم، بخاطر جاي بخيه هاي روي پيشونيت ناراحت نباش...من از اين ناراحتم كه بخيه ها دارن خوب ميشن و تو يادت ميره پارسال همينروزا چه بلايي سرت اومد و خدا چه رحمي بهمون كرد... (هرچند الانم يادت رفته)

 

P.s II:

آرزوي عزيزم... تجربه ي neither open nor closed heart surgery رو بين عزيزترينام نداشتم اما مي فهمم چه حالي داري... بقول خودت متمئن باش خداجون ايندفعه هم باهاتونه.....

 

 

علي الحساب همون و نان دشمنتان هركه هست آجر باد تا يه چي بياد به ذهنم(!)

Yours truly,

Zari, Zahra (sadat)

babye

| سه شنبه 27 تیر1385 | ‌وحشــــىــــىـــــی |


  مامان جون، لطف كن ؛

»  مانتوم رو بشور.... خيلي خسته ام.

»  اون شلوار لي آبيه رو هم بشور...

»  Ooh نميدوني هوا چقدر داغه (!) ضد آفتابم تموم شده... ايني كه ميخوام بخرم 13900 تومنه...

»  پولي رو هم كه واسه dictionary  هزاره داده بودين تموم شد.

»  خط اتاقم امروز يه طرفه شد... (ميدونم اين ماه اندازه يه سال پول گرفتم ولي چاره ديگه اي هم هست؟)

»  فردا صبح زود منو بيدار كن بايد برم بيرون. (پول يادت نره)

»  الانم كار دارم كسي نياد تو اتاقم...

»  هزار بار گفتم من عدس پلو دوست ندارم.... يه چيز ديگه درست كن برام مردم از گرسنگي.

»  دستت درد نكنه يه ليوان چايي هم بيار...

»  خب ديگه يادم نمياد چيكارت داشتم....

.

.

.

.

.  راستي.................................................................. روزتم مبارك (!)

 

 

P.S  :

Fie On U Girl !

| شنبه 24 تیر1385 | ‌وحشــــىــــىـــــی


 

... اينجا چقدر گرمه.... من چقدر عرق كردم..... من چقدر استرس دارم...... چقدر ميخوام از اينجا فرار كنم...... داره دير ميشه..... بايد برم....... بايد برگردم....

 

.

.

.

.

.

.

 

ناگهان چقدر زود دير مي شود.........................

 

 

كاش اينقدر زود تموم نميشدي صبح روز پنجشنبه، بيست و دو/ چهار / هزار و سيصد و هشتاد و پنج (!)

| جمعه 23 تیر1385 | ‌وحشــــىــــىـــــی


خوشبختي جاودانه! براي همه عمر؟ كيست كه تحملش را داشته باشد؟ زمين تبديل به جهنم مي شود!!!

| شنبه 17 تیر1385 | ‌وحشــــىــــىـــــی