از اونجا كه بايد تا بعد امتحانا يه چيزي مي نوشتم گفتم چي از اين بازي بهتر؟:دي دستپاچه، آبستينوس و مدادسياه، منو بازي دادن...منم بقول ژاندارك هركي دوست داره بازي! عيد غديـر هم پيشاپيش به خودم مبارك (اين روزا ميشم زهرا سادات) :دي
ميگن باهوشم.. ميگم بيشتر، احمقم..چون باهمين جمله زود خر ميشم(!)
ميگن قيافهت غلط اندازه ... ميگم خودمم غلط اندازم :دي
چِزوندن اونايي كه خيلي دوستشون دارم خوراكمه(!) ولي ناخواسته
به اونايي كه ازشون بدم مياد، نشون ميدم كه ازشون بدم مياد(!) ولي خواسته :دي
قبلنا اگه با یکی مشتركا خوراكي ميخوردم يا از وسايل آرايشم! استفاده میكرد، چِندِشم! میشد..هنوزم همينجوريه اما به روي خودم نميارم تا نگن ايشش چه ادعاش ميشه:دي
| جمعه 15 دی1385 | وحشــــىــــىـــــی
◊ اعتراف به شكستي كه خودت هنوز باورش نداري، خيلي سخته... حس خيلي بدي داره؛ متنفر ميشي از خودت و اونيكه بهت ثابت كنه دست و پا زدنت الكيه.. بيهودهس... بهت بفهمونه اين ره كه تو مي روي به تركستان است... مثل حِسِ...نمي دونم چهجوري بيارمش روي كاغذ(كاغذ؟) اما من اون حس رو داشتم... يه حسي كه تا شكست نخوري ـ البته وقتي همه چيز بر وفق مرادت پيش ميره ـ نمي فهميش ... يه سري آدما هستن كه زيادي خوبن... يه سري آدما هستن كه زيادي بَدن.... اين وسط، يه سري آدمايي هم هستن كه نه زيادي خوبن نه زيادي بد.... اين آدما اعصاب آدمو خورد ميكنن....! يه جا خوندم دوست خوب اونيه كه از جلو به تو خنجر بزنه......... دوست اگه خوب باشه كه خنجر نميزنه... ترجيح ميدم دوست خوبم از پشت خنجر بزنه... زل زدن توي چشم آدم و خنجر زدن ... كار هر كسي نيست....... »»»»◊◊◊«««« P.S: آدم وقتي بدونه كسانيكه نبايد، وبلاگشو ميخونن معذب ميشه.. مخصوصا اگه اون كسانيكه!!! استاد آدم باشه...از استادم بخاطر چرندياتي كه مجبور شد بخونه معذرت ميخوام! يه اشتباه كوچيك باعث شد لو برم:دي ونان دشمنتان هركه هست آجر باد
| شنبه 2 دی1385 | وحشــــىــــىـــــی |