تبليغاتX
‌وحـْشـــــىــــــــىـــــــی

 

 ››››››››››››››

ايستگاه آخر مرداده..... جناب خدا... چرا هل مي‌دين؟ خودم پياده ميشم خب!!!

چشماتو مي‌بندي...باز كه مي‌كني تولدته(!) بهمين سادگي...بهمين سرعت.. بهمين خوشمزگي:دي

 

›››››››››››››››

به دو صورت ميشه به قضيه تولد و 31 مرداد نگاه كرد:

1.       اي كاش هيچ تقويمي توي دنيا 31 مرداد نداشت

2.       اي كاش تمام روزاي دنيا 31 مرداد بود.

 

خب ظاهرا مقاومت بی فایده س... من باز دارم به دنیا میام:دی

نميدونم چرا اصلا حرفم نمياد ...خوابم مياد!!!

P.S:    يكم مونده تا بشه سي و يكم اما من تاريخو رو سي و يكم تنظيم ميكنم...

 

 

*  امیدوارم مرحوم عمران صلاحی منو بخاطر تبدیل ضمایر شعرش از مخاطب به متکلم وحده ببخشه!

+ چهارشنبه 31 مرداد1386| ‌ZaRi-TittA |


We never Get what we Want.                              We never Want what we Get

We never Have what we Love.                            We never Love what we Have.

Still we Live, still we Love, still we Hope. This is Life.

+ پنجشنبه 25 مرداد1386| ‌ZaRi-TittA


»

به کبودی پام که نگاه میکنم یاد فریاد وحشتناکی میافتم که سر اون پسرک شامباسگومبولی کشیدم.. همچین بهش چشم غره رفتم که کپ کرد بیچاره.. میلرزید لباش.. انگار میخاست بزنه زیر گریه و میگرفت جلو خودشو... همچین زل زده بود تو چشمام.. کم نمیاورد لامصصب... بد برخورد کردم باهاش... اصلا شکستم دلشو...جوابشم گرفتم... آخی... خیلی ناز بودا.. خب ... خب اونم خیلی ناجور  با دوچرخه ش اومد روی پام!!!!!

»»

یه سر رفتم وبلاگ سابقم... wOw..چقدر دوست قدیمی... تقریبا به نصفشون که سر زدم وباشونو بسته بودن... نبودن... چرا من هنوز هستم پس؟...That's the Question. هزاربار سرخورده شدم از این بازی...هزاربارم معتادش شدم.. من خسته م.. به یه استراحت.. یه تعطیلات طولانی مدت.. من به ریکاوری! احتیاج دارم...

»»»

آهنگ لالایی محمدنوری بود که گفتم شده ملکه ذهنم؟ خسته م کرد... بهمین سرعت..الان اینجارو میگوشم!

»»»»

میخام کتاب بخونم اما حوصله شو ندارم... میخام واسه فوق بخونم.. اوه.. اعصابشو ندارم...من هزارتا کار نیمه تموم دارم... من منگل شدم... من به یه مشاور احتیاج دارم:دی. من به برنامه ریزی احتیاج دارم..حالا که یه سری چیزا تموم شده باید یه سری چیزای دیگه شروع بشه!(سئوال کنکوری: رابطه ی شروع و تموم چیست؟ الف. مشروع  ب.نامشروع  ج. تضاد   د. خواهروبرادر دینی :دی) . من یه جورایی از صفر باید شروع کنم.. من می تونم(تکبیــر!)

»»»»»

مامانم میگه میخام شوهرت بدم:دی... میگه دیگه وقتشه از این خونه بری... میگه خسته م کردی.. میگه چقدر خرج کنی بازم هروقت چشمت به من افتاد بگی پول؟(خداوکیلی اینو راس میگه).. اما یکم فکر که میکنه میبینه پیشش بمونم بهتره تا برم خونه شوهر با آبروریزی برگردم:دی... آخه من واقعا هنر خونه داری ندارم...اصلنا...

»»»»»»

جوونورا  هستن که فرارین از آفتاب؟شدم عینهونه اونا.. نمیتونم آفتابو تحمل کنم... تنفر از نور... عجیب نیس؟

یکی یه پیشنهادی.. مشاوره ای... نصیحتی.. فحشی(ناموسی نباشه لطفا) واسه این من نداره؟

خ.م:

مامان جون :              آخه این هیکل تو چشه که میخای بری ایروبیک؟

من جون!:                دِ  مامان جون هیکل باید رو فرم باشه.

مامان جون:               تو اگه راس میگی و هنر داری برو اخلاقتو رو فرم کن...

من جون:                   (خودتو کنترل کن زری... تو مکه بودی ) :دی

ونان دشمنتان هرکه هست آجر باد

+ سه شنبه 16 مرداد1386| ‌ZaRi-TittA |


فمینیست نیستم اما بعضی از مردا حال آدمو بهم میزنن!...وقتی بات صحبت میکنن انگار میخوان آدمو...! دقیقا میشه از طرز صحبت و نگاهشون فهمید تو ذهن کثیفشون چی میگذره.. 99درصدِ فکر و ذهنشون تو یه چی خلاصه میشه:ص.ک.ص(!) حالا با زن،دوست یا هر خر دیگه شون!...همیشه یه بخش حتی کوچیک حوادث روزنامه ها* به تجاوز یکی از اینا به یه زن بیگناه (یا باگناه!) اختصاص داره...انقدر زیاده که دیگه عادی شده..چرا؟چون مرگ خوبه ولی برا همسایه...برا یکی دیگه اتفاق افتاده به ما چه؟..اما تا یه زن خرابکار** گیرشون بیاد میگیرن تا سرحد مرگ میزننش.مگه نه اینکه همین مردا بودن که زن بیچاره رو به این راه کشوندن و حالا دارن عقده هاشونو سرش خالی میکنن؟خودشون چرا وِِلَن؟ چقدر راحت میتونن با نجابت آدم بازی کنن؟

 

 P.S:         وقتی آدم به چیزی بخندد که عمری بخاطرش جنگیده، باید به حالش بخندید یا گریه کنید؟

 

* اینام تا با زَناشون قهر میکنن میزنن  شرق رو توقیف میکنن! اه.. کلی گشتم صفحه 18 سیزدهمو پیدا کردم اما نفهمیدم بخاطر کدومیک از این آدما که مروج همجنس بازی(!) بوده توقیفیده؟! کاش از مردا باشه تا نوشته امروز من مستند هم باشه:دی

** اشاره به اون فیلمی که چند ده تا مرد عوضی یه دختر رو زیر کتک به کشتن میدن...

+ سه شنبه 16 مرداد1386| ‌ZaRi-TittA


هرچند وقت یه باری یه آهنگ جدید میشه ملکه ذهنم..اینبار لالایی محمدنوری(من میگم لالایی.. حالا اسم واقعیش چیه آی دن نو!)...عاشق صداشم:

 لالای لای گل انار...مونده یادگار..از بابای پیرت/ که یه شو (شب) به کوه و دشت..رفت و برنگشت.. منو کرد اسیرت/ براش مهتووِ (مهتاب) ایوون...کبک کوهستون...گریه کردن از غم/ رو تاق، چکمه و شمشیر..زین اسب پیر..وای..مونده غرق ماتم/لالای لای..بابات گرم شکاره..برات سوغاتی میاره..

+ جمعه 12 مرداد1386| ‌ZaRi-TittA |


قبضای ما اکثراً میره خونه همسایه بغلی..اونم همیشه سر ما غر میزنه! که چرا اینقدر قبضاتون زیاد میاد...ایندفعه قبض آبشون زیاد اومده؛53 تومن!  قبض آب مارو که آورده بود به مامانم گفته: خیلی عجیبه؛ ماکه شبا 12 نشده خوابیم...مثل شما تا دو و سه برقامون روشن نیست... مثل شما کامپیوتر نداریم .... مغازه م که کنتور جدا داره نمیشه گفت بخاطر یخچال و معذلک باشه... پس چرا قبض آب ما اینقدر زیاد اومده؟!!!

+ چهارشنبه 10 مرداد1386| ‌ZaRi-TittA


»

دور خدا گشتن يه عالمي داره كه تا تجربه‌ش نكني نمي‌فهمي چي مي‌گم... همينجور اشك از چشمات سرازير می شه و تو براي اولين بار خجالت نمیكشي... وقتی لبیک میگی و مٌحرِم میشی انگار واقعا خدا ازت خواسته بیای اینجا و تو هم با کلی ناز و عشوه قبول کردی! وقتي دور خدا ميگردي فكر ميكني واقعا لياقتشو داشتي... فكر ميكني حقت بوده كه اينجايي... حتي با اونهمه گناه كه خودت از يادآوريشون شرمت مياد.... باور كن 

»»

وقتی وارد مسجدالنبی و مسجدالحرام شدم عظمت همه جا منو جلب کرد لبته وقتی برای اولین بار چشمم به کعبه افتاد جا خوردم.. نه از بزرگیش؛ از کوچیکیش... از اینکه فکر میکردم خیلی بزرگتر اینحرفا باشه و نبود ).. همه ش با خودم فکر میکردم یعنی واقعا پیامبر اینجا زندگی میکرده؟... این منبر طلایی واقعا جایگاه پیامبر بوده؟ ساختمونای عظیم و زیبا آدمو گیج میکنه.. سردرگم میکنه.. کلی باید تو ذهنت و اون یه نموره دانش تاریخی و مذهبیت کنکاش کنی تا یه چیزی دستگیرت بشه... تنها جایی که واقعا حس میکنی یه قسمتی از تاریخ توش جامونده قبرستان بقیعه... تنها جاییکه که بزرگیش و زیباییش چشمتو نمی گیره... ؛ با غربتش دلت می گیره

 یه گوشه از دلمو اونجا جاگذاشتم.. شاید دوباره برگشتم

»»»

دلم برا حاج آقا احمدي تنگ شده با اون جمله‌ي معروفش: من از ملت ايرات عذرخواهي مي‌كنم.

ايضاً براي آقاي پيروزمند! : خانومم موهات بيرونه :دي

 

P.S :        حالا عكاس خوبي بودم؟

+ سه شنبه 2 مرداد1386| ‌ZaRi-TittA |