........ نه اینکه رفتننت ساده س...
ادامه مطلب
| پنجشنبه 29 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی
بشین پشت میز کامپیوتر... یه دستتو بذار رو موس...آرنجتو بذار روی میز...دستتو بذار رو پیشونیت... سرتو یکم خم کن...ق/غوز نکن ولی یکم خم شو...اگه آهنگ گوش میدی با انگشتات روی موس ضرب بگیر...اگه میخای یه چی تایپ کنی تکیه بده به صندلی.. relaX... چشات ضعیفه؟...جای حروفو که دیگه حفظ شدی خره...سریع تایپ کن...سریع.. اگه داری یه چی میخونی هی با موس روی کلمات کلیک کن.. الکی highlight کن کلماتو... کردی؟..Ook...الان تو مثل من نشستی داری چرت و پرت میخونی! یا تایپ میکنی یا هرچی...دوس دارم اینو □□□
خ.م:
جلوت واي ميسسم...چشمامم ميبندم؛... ميتوني محكم بزني تو گوشم...همچين كه نفهمم از كجا خوردم...همچين كه سرم سوت بكشه...همچين كه تا يه ساعت منگ بزنم...گيج بزنم... يه كار ديگهم ميتوني بكني...مثلا نوازش...مثلا بوسیدن... مثلا............... در هر صورت من چشمام بستهس!
| پنجشنبه 22 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی |
باورم نمیشه هرچی میبینم.... چشامو یه لحظه رو هم میذارم/ به خودم میگم که این صورتکه....میتونم از صورتم وَرِش دارم ... میشکنم آینه رو تا دوباره .... نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه میشکنه هزار تیککه میشه.. اما باز تو هر تیکه ش عکس منه... □□□ To VAH-SHI: پاداشی در کار نیست... ما بخاطر همه چیز مجازات میشیم....... لعنت
| دوشنبه 19 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی
در وصف خوشقدمی اینجانب همین بس که امروز برای اولین بار رفتیم باشگاه جدیده...نیم ساعت بعدش برق رفتL... هر دستگاهی هم کار میکردیم این یارو مربی میگفت کار نکن بدنت ورزش ندیده آماده نیستی آسیب میبینی...میگفتیم بابا ما قبلا باشگاه رفتیم... بدنمان تووپه(حالا یکمم کلاس گذاشتیم.. چرا ضایع میکنی خب؟)... میگفت درمورد سوابقت هفته بعد صحبت میکنیم!L... ما هم از قطعی برق استفاده ی سو برده و یواشکی رفتیم همه دستگاههایی که عمرنات یکیش تو اون باشگاه قبلیه نبود رو کار کردیم و و الان از کت و کول که هیچ، از همه چی افتادیم...دستانمان که اصلا بالا نمی آد.. پاهایمان را نگو... اینها دیگه چی بود خدایی؟ دراز نشست با دستگاه ندیده بودیم که دیدیم.. آقا خیلی باحالیان بود:دی. هرچی توی باشگاه قبلی مسخره بازی درمیآوردیم اینجا همه جدی و حرفه ایان! بودن.. نرمشها سخت.. ریتم بسی تند... این هم آهنگ شروع نرمش بود: She's craZy like a fool, what about Daddy cool…daddy…. daddy cool… دقیقا اونجا فقط میخاستیم رقص زیبای Boney M رو اجرا کنیم.. هی خنده مان میگرفت.. تازه موبایلمان هم گم شد(بماند که بعدش توبیخ شدیم چرا موبایل را تحویل ندادیم) حالا ما که از اول همینجور کلاسی بود که از خودمان ول میکردیم و کسی را نمی تحویلیدیم اینجارو ضایع شدیم...آخه از دیشبش ایرانسلمان توی گوشی بود و ماهم مجبور شدیم شماره را با صدای بلند و البته کلی عرق بر جبینمان بگوییم...خدا بگویم این SMS مجانی و ساعت دوازده شب به بعد را چیکار کنه که اینجور بچه ی مردم را ضایع نکنه..:دی □□□ P.S نتیجه گیرانیان از پست قبلیمان: فکر که کردیم دیدیم بهتر است بعضی چیزها که غمگینمان میکند را بسپاریم به*** ! زندگی دو روز است- حالا فوقش سه روز... دیگه راا نداره چونه نزن... همه چیزهای غمگینانیان را بسپار به بعضی جاها :دی P.SII: یکی از دوستانمان فحش جدید عشقولانه ای در وصف ما اختراع کرده: KholGol :دی وناندشمنتانهرکههستآجرباد خ.م: موندم چیکارت کنم.. آخرش میری یا میمونی؟... خسته م کردی هی رفتی اومدی.. بابا مگه کاراونسراس این خراب شده؟
| یکشنبه 18 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی |
هي وحشـــىــــىــــی!..تكيه بده به صندلي..دستاتو فرو كن تو موهات..موهاتو مشت كن..چشاتو ببند..مث اونوقتا فكر كن..فكر كن مث اونوقتا(اونوقتا كه اونقدر فكر ميكردي..اونقدر فكرميكردي كه ميترسيدي متلاشي شه مغزت.. بتركه..تومور بگيري..بري تو كما..بميري..يادته اونروزارو؟)چندشت نشه از اين آتآشغالا كه ماليدي به موهات لعنتي..ميشوري دستاتو خب..وسواسي نباش..بشين فك كن..ببين كجاي كار ميلنگيد..كجاش؟ □□□ به ما خوشي نيومده گلم...... تو اما هنوزم بلدي چجوري دست بذاري رو اون نقطه حساسه تو احساسم! کثثافت!
| جمعه 16 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی
خشن، جدی، مهربون، ساده، هفتخط ، شیطون، مشنگ!، خنثی، ملیح، زشت، زیبا ،etc. بعضی وقتا بدجور ویرم میگیره بدونم بعضی آدما چه شکلیان؟ قیافهشون چجوریه؟...مثل بعضی نویسندهها... وبلاگنویسا...یا حتی دوستای دوستام وقتی حرفشون به میون میاد!... بعضیا موقع حرف زدن فقط تو چشمات زل میزنن..بعضیا به لبات نیگاه میکنن(بعضیام به جاهای دیگه نیگا میکنن که فاکتورشون میگیریم:دی). بعضیا عادت دارن موقع حرف زدن به یه چی ور برن یا یه چی بکشن... بعضیا وقتی حرف میزنن قشنگ میشه از چشماشون فهمید دارن زر میزنن.. بعضیا خیلی ماهرن لامصصبا.... بعضیا خنده قشنگشون میکنه... بعضیا اخمو باشن خوشگلترن... بعضیا قیافهشون از شصت متری داد میزنه مَشَنگن! بعضیام که آخر جذبهن... اصلا نمیشه بدون مقدمهچینی باهاشون حرف زد... بعضیا قیافشون آخر خنده س.. مث ایمان.ت که من و آرزو تا میبینیمش میگیم بیا یه چی به این بگیم جواب بده بخندیم:دی ... بعضیارو واقعا نمیشه تحمل کرد... بعضیا رو فقط میخای نیگاشون کنی... مهم نیست حتما زیبا باشن.. مهم اینه که ازش خوشت اومده.. دوس داری حالتهای صورتشو نیگا کنی.... آدما باهم فرق دارن...خیلی خوبه یه گوشه بشینی و واسه تنوع هم که شده قیافهی آدمارو حتي تجزیه تحلیل کنی.. خوشگله... زشته... آرایش نکنه مالی نیست.. آرایش کنه خدا میشه... اگه shave کنه بهتره اگه نکنه بهتره! فاصله چشم و ابروش زیاده.. کمه.. چشماش قشنگه... زشته... اجزای صورتش بهم میان.. نمیان... اگه اینجوری خط چشم بکشه خوشگلتر میشه.. نمیشه... اگه پروفسوری نذاره بهتره... اگه بذاره بهتره...اووووووووه کلی فضولی میشه کرد! با قیافه هم میشه بازی کرد! خودم قیافه م خیلی جدیه.. بهتره بگم عبوس... عادت دارم وقتی با یکی مخصوصا غریبه حرف میزنم یه ابرومو بندازم بالا.... اما خدایی اگه یکی با خودم اینجوری حرف بزنه رامو میکشم میرم:دی □□□ Question number ONE: قیافه چقدر توی روابط موثره ؟ اصلا موثره؟ Question number TWO: تو چجوری هستی؟ عبوس؟ شاد؟ خنثی؟ مشنگ؟ :دی وناندشمنتانهرکههستآجرباد
| پنجشنبه 15 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی |
برخلاف خيليها كه عاشق 7 هستند، من واقعا ازش چندشم ميشه!
| چهارشنبه 14 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی
قبلترها خیلی شیطان بودیم.. الان هم هستیما... خیلی میکنیم شیطنت! بعضی وقتها خودمان هم باورمان نمیشود اینقدر شیطان باشیم...همیشه هم یکی باید پایهمان باشد تا حال بدهد... زمانی بهمان میگفتند زری شیطونه... الان میگن دخترهی خرس گنده خجالت بکش از قدّتL ... یکبار گربه را در اتاق حبسوندیم ـ که البته تاوانش را هم دادیم و دندانمان شکست ـ. یکبارهم یکی از بچهها را که رفوزه شده بود به کلاس راه نمیدادیم میگفتیم کلاس ما جای تنبلها نیست که به وساطت معلمها و مدیر ختم به خیر شد..جانمان برایتان بگوید یکبار هم اول دبیرستان یکی از بچهها که همیشه میخاست بداند کی دوس پسر داره را گذاشتیم سر کار که یک دوس پسر قصدازدواجی(:دی) داشتیم که پارسال جلوی چشممان زیر ماشین رفت و لهو لورده به دیار باقی شتافت..عطیهی بیچاره تا چند روز مارا که میدید میگفت دیشب کلی بحالت گریه کردم...چه روحیه ای داری دختر.. تحسینت میکنم:دی یکبارهم سرِ کُری خواندن با بچه محلها از سوپری محلهمان چندتا شکلات دزدیدیم..خدایی اینکار را اصلا نمیخاستیم بکنیم... تحریکمان کردند لامصصبها...بعدهم هرچه اصرار کردیم برویم سر جایش بذاریم قبول نکردن و تا تهش را نشخوار کردن ندیدبدیدها.. ـ خدایا ما این غلط را در عالم بچگی کردیم.. نفهمدیم.. تو بر ما ببخشای که کَرَمِ تو از جُرم ما بیش است ... از این در یقینم!!!... یا مثلا صدایمان را پشت تليفون تغییر داده و سربسر دوستان میگذاشتیم. اگر ميشناختند كه به مسخره بازی ادامه میدادندی..اگر نميشناختند هم كه ادامه ميدادندي ايضا...دست بر قضا یکروز با قدیمی/صمیمیترین دوستمان تماس حاصل نموديم: ـ (صدایمان ریز و لهجمهمان كاشاني!) الووووو...سلاااام.. منزل آقاي غياثيييي؟ مامان هستنن؟ دوستمان: خانم مظاهري شمايين؟ مامانم رفتن بيرون... ميشه نيم ساعت ديگه تماس بگيرين؟ ـ اااا؟ اشكال نداره. شما خودت قصد ازدواج داري يا نه؟ پسرم سي تمومهها.. به مامان گفتم شرايطشو. ـ آآااا... مممممممم... نميدونم.... هرچي مامانم بگن... تازه من ميخام درس بخونم.. ـ (خداوكيلي فكر كرديم مسخره بازي درمياورد) وااااا.. ديگه چقدر درس بخوني؟ همين الانشم پير شدي. ـ وااا؟ يعني چي؟ من تازه 18 سالمه.. تازه سال اول دانشگام.... ـ يه سالم كه پشت كنكور موندي... ـ حالا هرچي... اصلا من تا درسم تموم نشه ازدواج نميكنم... ـ پس به مامان بگو يه ترشي درست حسابي بندازتت چون اينجوري ديگه خواستگار گيرت نمياد. ـ تقققققققققققققققققققققققققققق من: بيشعور چرا قطع كرد؟... دختره جنبه شوخي هم نداره...ايشششششششش ش :دي فرداش: ما: چه خبر؟.. شوور نكردي؟ (آخه اين دوستمان هركيو كه ميديد به جاي خوبي؟ اينو ميپرسيد) دوستمان: حالم ديگه از هرچي شووره بهم ميخوره.. زنيكه عوضيِ *** (سانسوريد!) به من ميگه پير! ميگه به مامانت بگو ترشي بندازتت...شبم مامانم زنگ زد هرچي از دهنش دراومد بار يارو كرد...برن گمشن اصصصصلن! من: □□□ P.S: خدایی کیه از شیطنت خوشش نیاد؟ اون عصا قورت داده هه هم! یه جا کم آورده و شیطنتایی کرده P.SII: یه سری شیطنتام هست که بهش اشاره نمیشه و درصد وسوسش هم بالای 100 میباشود:دی وناندشمنتانهرکههستآجرباد![]()
![]()
......عجب..... چه آدمايي پيدا ميشن خدايي! البت بسي نادر و پريشان! از كردهي خويش....
| سه شنبه 13 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی |
□□□ P.S: روزاباهمديگهفرقيندارن / بويكهنگيميدنتمومشون
| جمعه 9 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی |
The times spat @ me, I spit back @ the times
| دوشنبه 5 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی
به روی صحنه، جز تکه ای حریر نازک، چیزی بدن ترا نمیپوشاند. بخاطر هنر میتوان لخت و عریان به روی صحنه رفت اما میتوان پوشیدهتر و باکرهتر بازگشت. اما هیچ چیز و هیچکس در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را بخاطر او عریان کند... تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست میداری.... دخترم؛ برهنگی ، بیماری عصر ماست [نقطه] " چارلی چاپلین به دخترش" □□□ P.s: این عطسهی لعنتی نیومد نیومد، عدل وقتی اومد که بوی عطر تند محسن که خدا بگم چیکارش نکنه به گوشم! رسید.. کلی کلاس گذاشته بودما...همهش با عطسهای وحشتناک نقش برآب شد... L P.SII: تف کرد روزگار به من... من به روزگار (ترجمه یِ جمله یِ انگلیسیِ پستِ بالا !)
| دوشنبه 5 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی |
دیشب باران قرار با پنجره داشت/ روبوسی آبدار با پنجره داشت... یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد... / چک چک، چک چک، چکار با پنجره داشت
| پنجشنبه 1 آذر1386 | وحشــــىــــىـــــی