يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن روز دگر به بستن دل باين و آن گذشـت!
| پنجشنبه 27 دی1386 | وحشــــىــــىـــــی
؛كه سرما سخت سوزان استï õ بخز در لاكت اي حيوان كه سرما/ نهاني دستش اندر دست مرگ است. مبـادا پـوزه ات بيــــــــــرون بماند / كه بيرون برف و باران و تگـرگ است. ò وها توي برف چه با هم مهربون ميشن؛ وقتي پسره ميگه بذار دستتو بگيرم تا سُر نخوري ناراحت نميشيị..وقتي يه ماشين مدل بالا از اون خارجي خوباش نگه ميداره ميتوني اميدوار باشي كه توي اين سرما واقعني دلش برات سوخته(حتي اگه مَرده پشت سرت بگه تو روحشون كه تا يه دختر ميبينن با اينكه ميدونن سوار نميشه نگه ميدارن اما واسه ما كه ميدونن سوار ميشيم نگه نميدارنịịị) òò Ûيهچي كه ميتونه كلي ذوقمرگت كنه اينه كه دوستت توي اين سرما كه خر تب ميكنه و سگ سينه پهلو!!دست از بغل بيرون آورده(باباااا:دي)و باهات دست بده...كه يا يه جاش خله،يا حسابي خاطرتو ميخاد. òòò Yامروز كه تو اين سرماي وحشتناك رفتم بيرون و به س.گ لرز افتادمLفهميدم چقدر عشق خوبهịJ... يكي عاشقم بشه لطفاً.. فقط واسه يكي دو ماه باقي مونده....توروخخخخدااااااااااااL òòòò åخب توقع داشتي بعد از اونهمه چرتو پرتي كه صاحاب هاتايس پک گفت بگم كاشوني هستيم؟ مرتيكه بعد اينهمه دري وري ميگه دانشجويين ديگه؟ سفارشي ريختم دوستتونم مشتري بشهị (جالبه؛دوستم مشتري ثابتشونه و من هر از گاهي ميرم...شايد عاشقم شده قيافهم تو ذهنش مونده:دي)خودشيفتهم خودتي:d òòòòòò zآره جونم،سيگار خيلي كلاسسسسس داره(ميدونين كه مث كي بايد بخونين؟:دي) اما جون مادرت توي تاكسي نكش اين لامصصبو... پدرم دراومد امروز... پررو تازه برگشته ميگه ظاهرا خيلي بد سرما خوردينị òòòòòòò Tحكايت ساختن آدمبرفي حكايت خداست؛ ميدونه ميميريم،نابود ميشيما، باز ميسازه..مجبوريم به دنيا بيايم..خواسته يا ناخواسته، توفيري نداره... آدمبرفي ميسازيم، ولش ميكنيم تو سرما...خب يخ ميكنه،ميميره L òòòòòòòò NN آدمك برفيِ دامن چينچينيِ من داره چشماشو از دست ميده.. براش دعا كنينL òòòòòòòòòò وناندشمنتانهركههستآجرباد
| دوشنبه 24 دی1386 | وحشــــىــــىـــــی |
در تاري افتادهام كه عنكبوتش سير است؛ نه ميتوانم پرواز كنم... نه بميرم . ûûûû P اس: ما هيچوقت انقدر + نبوديم كه در ايام امتحانات نياييم اينترنت ولگردي.. هرچند هميشه استثنائاتي وجود دارد! يادش بخير اين قالب! فعلا وقت ندارم رنگ پستهاي قبلي رو درست كنم.. هایلایت کنین:دي
| سه شنبه 18 دی1386 | وحشــــىــــىـــــی
ادامه مطلب
| سه شنبه 11 دی1386 | وحشــــىــــىـــــی
تقريبا سه چهار ساله كه عيداي غدير فراريام.. بهونهم هم امتحانا/ پروژههاي لعنتي كه روي هم تلنبار شده.. و اينكه چندشم ميشه اينهمه آدم منو ببوسن.....ميدونم ... بهونهس من كه از اونا نيستم... من واقعا از اونا نيستم ... خودمو كه ديگه نميتونم گول بزنمL تازه... من هنوز نميدونم اصلا چرا به سيد/ساداتا تبريك ميگن؟...
مامانم ميگه تو از مكه كه برگشتي ديگه خيلي چيزا برات جالب نيس... نميرفتي سنگينتر بوديK
صدا كردن اسمم سخت شده:حاجيهخانموحشـــىــــىــــیسادات/حاجيهوحشـــىــــىــــیساداتخانم؟
كاش تقويم هيچوقت 2ديماه 1386 نداشت ..... نه مگه آرزو ؟ L
خ.م ورد زبوني: صد حيف كه ما پير جهانديده نبوديم/ وقتي كه رسيديم به ايام جواني
وناندشمنتانهركههستآجرباد
بی ربط: بی نظیر بود بازگشت بینظر... ........ چه بينظيرتر رفتن آيدين نيكخواه بهراميL
| جمعه 7 دی1386 | وحشــــىــــىـــــی |
نبود؟
| یکشنبه 2 دی1386 | وحشــــىــــىـــــی |