ميگن من يه ديوونهي زنجيري هستم كه تو شششهر ولم كردن. زنا از من بدشششون مياد. پسرا بهم متلك ميگن. مردا ..... باهام مهربونن. من يه ديوونه زنجيريام كه فقط تو كوچه خيابونا راه ميرم.... بعضي وقتا ميدوم... بخدا من با كسي كاري ندارم... اما نميدونم چرا شششدم سوژه خنده پسرا...سوژه غيبت زنا... اما مردا باهام مهربونن.. اونا بم نميخندن.. اصلا قيافهشششون يه جور ديگهس وختي منو تنهايي تو كوچه ميبينن... تازه بهم پولم ميدن.... بعضي وختا.... اصلا كي گفته من يه ديوونه زنجيريام كه تو شششهر ولم كردن؟ نَخير... من خيليام خوشششگلم. مگه نه اينكه پسرا هي دنبالم راه ميافتن تو كوچه و بهم متلك ميگن و مردا كلي باهام مهربونن؟... خب اگه زنا از من بدشششون مياد و تا منو تو كوچه ميبينن جيغ و داد را ميندازن و اذيتم ميكنن واسه اينه كه من خيلي خوشششگلم.... مث مالِنا... اونم خوشششگل بود.. زنا بدشششون ميومد ازششش... پسرا دنبالششش بودن..... مردا باهاششش مهربون بودن........تازه بعضي وختام بهششش پول ميدادن.... من يه ديوونهي زنجيري.... پس زنجيرام كوششش ؟ ونــــاندشمنتـــانهركههستآجـــــرباد P.S: ياسمَنگولا كه چندسال پيش تو كوچهها ول بود و به اين اسم معروف شده بود...پسرا دنبالش ميدويدن... زنا ازش بد ميگفتن...مردا... من فقط يه بار توي خيابون ديدمش...آخرش 15ساله بود...سرگردون داش فرار ميكرد..پسرا دنبالش بودن.... ترسيده بود... تا چن وقت خواب نداشتم... بعدها فهميدم خانوادهش ميدونن چه بلاهايي داره سر دخترشون مياد.. اما خب اونا خيلي وقت بود تو كوچه علي چپ زندگي ميكردن... P.SII: نه همهي مردا!
| یکشنبه 24 شهریور1387 | وحشــــىــــىـــــی |
تقديم به كسانيكه با كلي سليقه!، كاشان رو براي گردشگري انتخاب ميكنن: آقا... قبلش، خودت بِ.ر.ي.ن(جسارتاً) توو تموم تفكرات هيجانانگيزي كه درمورد كاشون و آثار باستانيش* داري... حداقل اينطوري حالِت اونقدرام گهمالي نميشه**... مچكرم! ستاد گردشگري فرمانداري ويژه!!! ونــــاندشمنتـــانهركههستآجـــــرباد * منهاي تعدادي معدود. ** مگه اينكه بخاي منم ببيني :دي
| سه شنبه 19 شهریور1387 | وحشــــىــــىـــــی
ميگه ماه رمضونو چطوري سر ميكني؟.. ميگم والا بعد از سحري كه تا 12 ميخوابم...بيدار که شدم تا 3و4 يكم دراز ميكشم... بعد برق ميره يكم ميپزم...بعد برق ميآد ميرم واسه افطار...بعدشم ميخابم تا سحر.. ميگه.. آره خب... از قديم گفتن خواب روزهدار عبادته.... stu ـ ميگه: حالا خودشون گوشوارههارو گوشتون كردن؟ (با عشوه) ميگم .. نه پس.... عمهم... كلي تعجب ميكنه ميگه: واااااااااااا .... اون بيچاره اينهمه خرج كرده اونوقت عمهت گوشت كرد؟ ميگم: ............. (بنظرت چي گفتم به اين آدم؟) stu ـ ميگم دوستم سه قلو حامله س*... ميگه اوه ببين *ـــِِ شوهرش چي بوده... ميگم نه... ارثيه... به مامانش رفته... مامان دوستمم سه قلو حامله بوده.. ميگه ديدي گفتم؟ اينا خونوادگي *ــــاشون پربركته! stu ـ ميگم تصويب اين لايحهي *ــــيِ حمايت از خانوادهم كنسل شدااا.... ميگه خاك برسر ما ايرونيا كه به اصالتمون پشت كرديم و ر.ي.د.ي.م توو لايحه..! (ايرونيا؟.. يكي منو روشن كنه) ونــــاندشمنتـــانهركههستآجـــــرباد خ.م: يه عده از داوطلباي شهرستاني با رتبههاي خوب نتونستن دانشگاههاي تهران ثبت نام كنن، فقط چون طبق فرمايش رئيسجمهور سهميهبندي بوميـاستاني اِعمال شده... اون از سهميه بندي جنسيتي، اينم از اين... برا عدالت دانشجوهاي درسخون توو شهرشون حبس ميشن...مثلا از بين اونكه سيستان بلوچستانيه و رتبهي 10 مياره با اونكه تهرانيه و رتبه 10.000 کی لايقتره برا دانشگاهاي معتبر؟ يكي اينو از برق دربياره تورو خدا... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * دوستم زايمان كرد.. دوتا كاكلزري و يه پيرن پري (دُرُس گفتم فلزي؟).... خدا بهش صبــــــــــــر بده!
| دوشنبه 18 شهریور1387 | وحشــــىــــىـــــی |
خب من به توئي كه كنار نشستي و به مني كه ميدونم دارم چه گُهي ميخورم و اعصابمم بخاطر اينكه نميتونم بيخيال شم خوورده ميگي زريجان...نكن...زريجان اشتباهه...جيزززززههه...غير از بيلاخ چي نشون بدم؟ ها؟ اون چيزي كه منو كن فيكون كنه رو هنوز توو هيشكي نديدم..... متاسفانه ونــــاندشمنتـــانهركههستآجـــــرباد خ.م: لعنتيييييييييييييييي... من دلم ميخاد بعضي روزا تكرار بشهههههههههه........... ميخاااااااااااااااااااااامL
| پنجشنبه 7 شهریور1387 | وحشــــىــــىـــــی |