تاهمين ديروز ميخواستي سربه تنم نباشه.صبر ميكردي از كنارت رد شم تا با بغلدستيت پشتسرم پچپچ كني..امروز مياي دستمو ميبوسي و درحاليكه اشك تو چشات حلقه زده عيدو بهم تبريك ميگي! لعنت بهت آدم!
| چهارشنبه 27 آذر1387 | وحشــــىــــىـــــی
" اوه جان ! به يقين با اين اسهالي كه دچار آن شدهام، اگر هماكنون به توالت نرفته بودم، درون شورتم كثافتكارياي رخ ميداد تاریخی"! stu ΅◄΅◄ درحال حاضر سه تا چيز جُزمي! بد فرم حالمو ميگيره: 1- اونا كه توو وبلاگ يا كامنتاشون به جاي [ــِـ] ، [ه] ميذارن... گرفتي؟ : مثه مَنه خر! حاله شما خوبه؟! 2- بعد از باشگاه،حموم و خواب كه ميام سراغ گوشيم، هيچ SMSي نداشته باشم!خدايي ستمه L ... هيييي كجاس اون دوران گنده لاتي؟!!! 3- اين دختره ليلا توو باشگاه ! [آيكون كچل!] ونــــاندشمنتـــانهركههستآجـــــربادخر دُرُس حسابي ديگهاي موقع اجابت مزاج(؟) به جانهاي اطرافشون اين جملهرو نگفتن وگرنه اين جمله الان توو دفتر خاطرات بچه دبيرستانيا و صفحهي اول تقويما جا خوش ميكرد...چه بسا ما وبلاگنويسام سردر وبلاگامون مينوشتيم با تايمز- سايز 18!
| یکشنبه 24 آذر1387 | وحشــــىــــىـــــی |
For example, in Swahili (spoken throughout nitakupenda.. I will love u...هه!.. دل ديگه اون طاقتا رو ندااره!..اكثرا داريم از بيخاصيتيِ مردا ميگيم پس چرا باز همهمون يه *** داريم؟!..خيانت،جنايت..باجابجایی نقطه خيانت به جنايت تبديل..عليرضامحمد..عـعللييررضضاا مححممدد.. عليرضا مaliReZamo…...پرسپوليس حملههه،كريم بايد گل بزنه،پرسپوليس حَمـ..اَاََاههه(توپِ توره از بالا دروازه ميره بيرون)خب مگه كوري ميزني بيرون توله؟! It seems as if this Swahili 'word' is rather different from what we think of as an English 'word'… ...ميگم فقط موهامو شينيون كنه خودم آرايش ميكنم..تِر نزنه توو قيافهم. همينكارو ميكنم.. I will Love you... stu موقع ديدن بازي پرسپوليس-راهآهن، Linguistics بخوني و همزمان بخاي يه پست هم بنويسي ميشه اين... نكنه من فوق ليسانس قبول نشمL؟!
| پنجشنبه 14 آذر1387 | وحشــــىــــىـــــی
"... نه بابا من اونجا بودم ديگه.. حيووني جاريم... عين سگ پريده بودن بهش... مگه ولش ميكردن؟ من؟ بابا منكه زورم به اون غول بيابونيا نميرسيد.. همچين پرتم كردن كه كم مونده بود بيهوش بشم...وقتي حواسم اومد سر جاش كه تقريبا ديگه لختش كرده بودن... بيآبروش كردن بيشششرفا... چي؟؟ خب هركار خواستن كردن ديگه... تو خودت با شوورت چيكار ميكني؟! به زور از اون كاراي بيناموسي! بخدا يادش ميافتم هممه موهاي تنم سيخ ميشه... مرداي امروزي هااار* شدن اصلا! تقصير خودشم بود. چقدر گفتمش اين وضعي نيا ؟ خب واللا ننهبزرگم انقدر از اين سرخاب سفيدا بماله مردا ميافتن دنبالش... تازه فك كنم ازش فيلم هم گرفتن.. باور كن الان برا همه بولوتوث كردن... كل ايران پخش شده ديگه... عين ويروس سرماخوردگيه...! پيگيري هم بكنن فايده نداره... بيچاره اعظم! هرچي جيغ و داد كشيد افاقه نكرد... كسي اونجا نبود آخه.. هنوز صداي ضجههاش وقتي اون بيناموسا پريده بودن روش توو گوشمه... بنده خدا... ديگه چيجوري ميخاد زندگي كنه ؟... آخ! آقسعيدو بگو... ديگه چيجوري ميخاد با زنش...... استغفرالله! خدايا خودت بهشون رحم كن". ... انقدر هرجا نشست ماجراي اون شبو با جزئيات واسه عالم و آدم تعريف كرد كه برادرشوهر بيچارهش، اعظمو طلاق داد و خيال همه رو راحت كرد... راستش اما هنوز كه هنوزه، يه جايي اون تَه مَهاش آتيششش ميگيره وقتي يادش ميافته يكي از همون بيناموسا گفت: " پس چرا فقط تو با اون؟ منم اون خوشگله رو ميخام " .. stu ونــــاندشمنتـــانهركههستآجـــــرباد خ.م: در انتخابِ اسمِ طفلِ معصومي نارسيده! كه اخيراً نرينگياش مشخص شده درماندهايم. لطفاً اِف وان! شاهين،كوروش و سهيل پيشنهاداي منه كه فقط سهيل رو تو قرعه شركت دادنL
| یکشنبه 10 آذر1387 | وحشــــىــــىـــــی |
دو ساعت تمام يه گوشه مخفي شده بود تا اون درِ لعنتيِ زندان باز بشه و مرد بياد بيرون. تووي تمام اين دو ساعت حتي يك لحظه هم از تصميمش منصرف نشده بود و حتي با مرور صحنههاي اون روزِ شوم، خودشو توجيه ميكرد. مرد (كه تازه 24ساله شده)، بخاطر عشقي بچگانه ، شوهر زن رو كشته بود و زندگيشو به باد داده بود. (هرچند اقدام به خودزني كرد اما نجات پيدا كرد.)... پدر و مادرِ مَرد كه توو شوكِ مرگ پسرِ بزرگ بودن، ديگه طاقت از دست دادنِ پسر كوچيك رو نداشتن و عليرغم التماسهاي وحشتناك زن، با وعدهي حضانت بچهاي كه توو شكم داشت از خونِ مرد گذشتند. ... بالاخره در باز شد و مرد اومد.... زن ديد كه خواهرش داره ميره استقبالش.... پيشقدم شد و با سرعت هرچه تمامتر دويد طرفِ مرد.... چاقو رو از زير چادرش درآورد تا فروو كنه دَقيقاً همونجايي كه اون نامرد، 3 سال پيش فرو كرده بود توو سينهي شوهر جوونمرگش... وقتي چاقو رو آورد بالا خشكش زد.. خشكش زد... چقدر پير شده بود مرد ... به اندازهي ۳۰سال پیر و خمیده ... زن برگشت... . . . . . رفت . . . . . . . . . . . مرتيكه كجا افتادي دنبال ناموس مردم؟ رفت بابا رففففففففففتتتتتتتتتتتتتت... چيه؟؟؟ حالا حتما بايد چاقو رو بزنه توو سينهي مرد تا دلت خنك شه؟ يا مثلا بگه واي دلم سوخت، تو چقدر پير شدي، شب يه برنامه بريز دور هم باشيم؟! يا مثلا همينطور كه داره ميره، يهو طيِ يك عمليات خارجي! چاقو رو پرت كنه طرف مرد و بر حسب تصادف چاقو فروو بره قشنگ همونجايي كه 3سال پيش مرد فرو كرده بود تو سينهي شوهر زن؟ يا چي؟ مثلا ميخاي از داستان اِشكال قضايي بگيري كه چرا سه سال زنداني شد يا حالا اين حضانته اين وسط چيكاره بود يا هرچي؟ به خدا جنبه داستان نويسي ندارين اصلا. ونــــاندشمنتـــانهركههستآجـــــرباد خ.م: پيشنهاد دادم وقتي اوس حسن، سوپرماكتيِ سركوچهمون از مكه برگشت صداش كنيم حوج حسن!
| پنجشنبه 7 آذر1387 | وحشــــىــــىـــــی |
داشتم آماده ميشدم بگم: وااااي اصلاً بهتون نمياد.. چقد خوب موندين. حتما چون خيلي وقته مياين باشگاه انقدر جوون موندين. كه گفت: 27سالمه! .... جونِ تو تا آخرِ اون روز داشتم فكّمو از روو زمين جَم ميكردم...
| جمعه 1 آذر1387 | وحشــــىــــىـــــی