بعد از انتخابات و اعلام نتايج، به عَموم كه آدم چيزفهميه Sms دادم* و گفتم چي فك ميكرديم و چي شد.. برام نوشت:آنفولانزاي خـري، خيلي خيلي خطرناكتر از آنفولانزاي خوكي است. ____________________ يك اينكه، آقاي احمدينژاد! به پير به پيغمبر، به جَدِّت!!! شما توو مسابقه فوتبال برنده نشدي..تو ورقبازي برنده نشدي..به مرگ خودم تو انتخاباتيو كه خير سرش 40ميليون نفر توش سهم داشتن ـ به ظاهرـ بردي... بابا جنبه داشته باش...هنوز داري كُري ميخوني؟ هنوز توو جوّي؟ به خدا من پارسال وقتي پرسپوليس قهرمان شده بود اينجوري كري ميخوندم و هيجانزده بودم...آدما كتك ميخورن...حتي كشته ميشن و تو توو تي.وي مياي ميگي حالا چارتام خس و خاشاك اين وسط دارن كار خودشونو ميكنن.. شما به رقص و پايكوبيتون ادامه بدين؟ دو اينكه، حداقل توي وبلاگ من كساني اظهارفضل كنن كه بابا راي دادن...حالا گه خوردن و نخوردنش به خودشون مربوطه.. اتفاقا اونيكه خودشو ميكِشه كنار و براش مهم نيست كي قراره چهارسال آينده رو حاكمش باشه، بعدم هي مياد رو اعصاب و اظهارنظراي ***ي ميكنه، اونه كه بايد بگرده دنبال علف و اين حرفا –دوستانيكه به سن راي نرسيدن شامل نميشن،هرچند اگه همين نظرو دارن مشمولن بحمدلله ـ من ديكتاتور بيظرفيت سه اينكه، چيه كه عاشقان پرچم شيروخورشيد هم از موسوي ميخان پرچميو كه وسطش اللهاكبره پس بگيره؟! چهار اينكه، باخت تحميلي، پذيرفتن نداره...اين برد احمدينژادياس كه افتخار نداره..حتي اگر تقلبي هم نباشه، تو شب قبل از انتخابات مياي ميشيني روبروي ملتي كه خيلياشون روزنامه نميخونن، ميتينگ شركت نميكنن ـ ديگه بيخيال اينترنت ـ و فقط از طريق اين تلويزيون بيطرفه! كه ميفهمن چه خبره اين خراب شده.. خب بقول مامانم تنها بري به قاضي، برميگردي راضي!.. تو مياي توو تي.وي و ميگي اينا از صهيونيسم خط ميگيرن.. اينا دزد و مفسد اقتصاديان...ساعت 11 شبي كه فرداش تبليغات ممنوعه.. تو چن روز قبلش مياي به آدماي فلان محله روغن ميدي و يه گوني برنج...سهام عدالت پخش ميكني..عزيز من اين مردمي كه به تو راي دادن گرسنهن..با همينا خر ميشن و ميشه همون آنفولانزاي خري كه خيلي زود فراگير ميشه... راستي چرا احمدي نژاد توو سيستان بلوچستان دوم شده؟ يعني اونجا انقدر پيشرفت كرده و اكثرشون يه شبه شدن بچه سوسول و قرتي و سگ باز و به موسوي راي دادن؟! پنج اينكه آقا اصلا هيچ تقلبي نشده... بيست و چارميليون نفر به تو راي دادن.. آره واقعا پوز زنيه... اما آقاي احمدي نژاد، ببين چيكار كردي توو اين مملكت كه پونزده ميليوووون نفر هم به تو راي ندادن؟ ونان ـِ دشمنتانهركههست، آجـُ ر باد * چيه؟ مگه نه اينكه ملت تو گفتگوي خبري smS ميدادن و سئوال پرسيدن؟ منم واسه عَموم SmS دادم
| جمعه 29 خرداد1388 | وحشــــىــــىـــــی |
با اينحساب حدود سي و چاردرصد اعتراف كردند كه دزد و مفسد فيالارض و خائن هستند. حماسه رو ما نيافريديم؛ اون گشادايي كه پشت دراي بسته موندن آفريدن و فرشتگان درگاه! ـ اينجانب در حال حاضر يك عدد موجود سرخوردهي سياسي- اجتماعي- فرهنگي - هنري ميباشد نقطه
| شنبه 23 خرداد1388 | وحشــــىــــىـــــی |
"تقريبا همه ميتوانند دربرابر فلاكت و بدبختي مقاومت كنند، اگر ميخواهي فردي را امتحان كني به او قدرت بده" من يك شهروند عادي هستم...عادي هم نيستم... وحشــــىــــىـــــی هم هستم حتي! آقاي احمدي نژاد، گراف هاي شما درست...گور پدر بانك مركزي كه اگر خائن نبود در اين سه سال و نيم چندبار رئيس عوض نميكرد... سهام عدالتت قبول... افتتاح راه آهن شيراز- نميدانم كجا درحاليكه هنوز به بهرهبرداري هم نرسيده بود درست...افزايش حقوق بازنشستگان بينوا چندماه قبل از انتخابات هم كه نهايت لطف شما بود و تا كور شود هرآنكه نتواند ديد... اصلا همين امشب هم من خودم، با همين چشمهام كه كور نشوم! اگر دروغ بگويم هاله اي بس گنده دور سر شما ديدم كه وَق زد چشمهام. اما كاش همين امشب، عدالت را توي همين رسانهي بواقع بيطرف براي ما ملت نمكنشناس تعريف ميكرديد.. 20 دقيقه شما و سه مخالف شما سر جمع 3-4 دقيقه؟ آقاي احمدينژاد... تا وقتي ضرغامي و امثالهم را داري غم نخور..اما من،همين شهروند عادي كه حتي وحشــــىــــىـــــی هم هست، ـ با احترام به طرفدارانت كه بعضيهاش دوستانم هستند حتيـ ميگويم؛صندلي رياست جمهوري براي شما بزرگ بود... آقاي احمدينژاد، مرگ من! وقتي روي صندلي رياست جمهوري مينشستي، پات به زمين ميرسيد؟ ________ ة:ُ موسوي بُت من نيست...چرا از او اسطوره بسازم؟ اگر هم رئيسجمهور بشود هستند كساني كه 4سال بعد موقع سخنرانيش هو بكشند...خانه از پاي بست ويران است و دكتراي عمران ترافيك –ا.نژاد-تيشه دارد ميزند به ريشه ي اين مملكت كه فقط انقلاب نداشته؛ كوروش و سعدي و حافظ هم داشته. موسوي شايد نتواند آن را در 4سال بهبود بخشد.. اما گمان هم نميكنم بخشكاند از بيخ و بن و چيزش.. [ُةة: لعنت به اين پستهاي سياسي.. چقدر هم اين رنگ سبز به بك گراند من نمياد. ونان ـِ دشمنتانهركههست، آجـُ ر باد
| پنجشنبه 21 خرداد1388 | وحشــــىــــىـــــی |
مكان: منزل زمان: دو وُ نيم بعدَظظهر ـ بله ـ الو سلام ـ سلام.. بفرمايين ـ ببخشيد مزاحم شدم اينوقت روز ـ خواهش ميكنم.. بفرمايين ـ راستش اگه كار واجب نداشتم الان زنگ نمي زدم به خدا ـ اشكال نداره. بفرمايين ـ .. حتما الان خواب بودين آره ـ خواب كه نه ولي... ـ الاي قربونتون بشم!.. ببينين من قطع مي كنم بعدا ميگيرم. ـ خانوم حالا بفر.. ـ نه بخدا بعدا زنگ ميزنم ـ شما امرتونو...... بوق بوق بوق stu نيم ساعت بعد ـ الو سلام ـ سلام ـ خوبيين؟ شناختين فداتوت بششم؟ ! ـ نخير به جا نياوردم متاسفانه ـ من همونم كه (2) ساعت پيش مزاحم شدم... مامان تشريف دارن؟ ـ بله.. شما؟ ـ داوري هستم. براي امر خير مزاحم شدم. [آب شدن قند در دل] + [پريدن و بيداركردن مادر] +[خروپف همه] ـ الو ـ الو سلام حالتون خوبه؟ ـ ممنون.. ـ تورو خدا خواب كه نبودين ؟ ـ تقريبا داشتم بيدار..... ـ خدا مرگم بده.. تورو خدا ببخشيد من نميدونستم خوابين. ـ اشكال نداره خانوم.. بفرمايين امرتــ.... ـ نه به خدا.. شرمنده شدم. ـ نه خواهش ميــ... ـ تورو خدا ببخشين..خدانگهدار شما تا شب ـ اشكل نـ..... بوق بوق بوق [...] ونان ـِ دشمنتانهركههست، آجـُ ر باد خ.م: خدمت شماكه عرض كنم بااحترام به ننه و ننجون كروبي –شيرههه- راي ما همون ميرحـ... جمله ناقصJ
| یکشنبه 17 خرداد1388 | وحشــــىــــىـــــی |
براي خودش [ نظر خصوصي ] ميذاشت... يك ساعت بعد ميرفت ميخوند و ذوقي ميكرد از اينكه اينهمه يكي دوستش داره و خودش خبر نداره!
stu
خ.م:
چارهاي نيست؛ براي ديدن حقيقت ـخودت ـ، توو آينهاي كه از خودت كوتاهتره، بايد خم بشي... بعبارتي؛ بعضي وقتا فكر به اينكه توو چه خوكدونياي بزرگ شدي باعث ميشه ول كني دماغ اون فيله رو !
ونان ـِ دشمنتانهركههست، آجـُ ر باد
ADDED رو بگم؟ بگم؟ :
| سه شنبه 12 خرداد1388 | وحشــــىــــىـــــی |
* شعار جوانان حاميِ " نيكي خوشاندام " در اعتراض به رد صلاحيت ايشان . خ.م: جاي يكي مثل كوروش اینجــا خالي نيست؟
| پنجشنبه 7 خرداد1388 | وحشــــىــــىـــــی |
ببين، هميشه هم مثل فيلما نميشه با چندتا جمله عارفانه و فيلسوفانه آدميو كه از دنيا بريده برگردوني. حماقته كه باور كني همهي آدمايي كه نابينا ميشن، سرطان ميگيرن، ايدز ميگيرن... برميگردن به زندگي... مث فيلما... نصف اينا رو ترس ميكشه و يأس. اينا خودكشي ميكنن... مث اونكه تازه ميخواست بره سربازي و فهميد سرطان روده داره، خودشو به دار زد. اينا افسرده ميشن... مثل م...دوستِ از كودكي تا الانم...كه تو اين سن سرطان سينه گرفت.هنوز بااين قضيه كنار نيومده بود كه فهميد سرطان خون هم گرفته...خواست از خودش يه بچه يادگار بذاره گفتن نميتونييي! اينا وقتي يكي مياد خونهشون ميرن ميخزن يه گوشه و تا نري، از اون گوشه درنميان...اينا داغون ميشن. اينا بيماريهاي وحشتناك اعصاب ميگيرن..مثل س، كه توو بچگي... از تفنگ شكاري برادر دوستش يه تير شليك ميشه و چشمشو تقريبا نابود ميكنه. دختر ِ هنوز زيبايي كه خاطرات كودكيش اين اتاق عمل و اون بيمارستانه و هنوز هم هستن بيشعورايي كه ميپرسن: راستي چشمت چي شده؟ ... توو كلاس مينشست كنارت تا بهش تقلب برسوني و اصرار ميكرد بره تَه بشينه و تو هي گير ميدادي كه اگه ميخواي بت برسونم من بايد برم تَه كه راحتتر باشم و اون قاطي كنه، سرخ بشه و تقريبا جيغ بكشه كه لعنتي من اين چشمم نميبينههههه! و تو ندوني چيكار كني كه آروم شه. براي برگردوندن اين آدماي ـ واقعاً ـ مشكلدار به زندگي هيچكاري نميشه كرد... خنده داره بري بشيني كنارشون و بگي خب،... ممممم... حالا كاريه كه شده، قسمتت بوده، خواست خدا بوده... اين حرفا دردو بيشتر نميكنه؟ اينارو نميتوني يه كتاب بدي دستشون و بگي بخون... فردا صبح متحول ميشي. اينارو نميتوني ببري توو بيمارستانا و موارد سختترو بهشون نشون بدي... به م چه موردي سختتر از مورد خودش نشون بدي خوبه؟! يعني براي برگردوندن اين آدما به زندگي واقعا هيچكاري نميشه كرد؟ پس ولشون كنيم به امون خدا؟ ***لعنت..
| شنبه 2 خرداد1388 | وحشــــىــــىـــــی |
اگه به محتواي وبلاگها دقت كنين ميبينين امسال بحث انتخابات كمرنگتر از دورههاي قبل شده... شايد چون ميشه توو Pheeysbouck درموردش كاملتر و بهترتر، با مخلفات بحث كرد .. عدل چندروز مونده به انتخابات زدن فولتورش كردن...كه اگه دليل ديگهاي داشت خيلي زودتر از اينا بايد تخته ميشد. لذا بدينوسيله راه حل ارائه ميدهيمJ: به جاي //: اچتيتيپي از //:اچتيتيپياس استفيده كنيد باشد كه رستگار شويم.
| جمعه 1 خرداد1388 | وحشــــىــــىـــــی