تبليغاتX
‌وحشــــىـــــىـــــی

مـرد، كـَر بـ‌اشد. برود توو كوچـ‌ه. بـ‌چـ‌ه‌هـ‌ا مسـ‌خره‌ش كنند. بـ‌‌روي خودش نياورد. بيـ‌ايد خانـ‌ه. بـ‌چـ‌‌ه‌هـ‌اش مسـ‌خره‌ش كنند. برود يك گوشـ‌ه، خودش را دآر بزند. توو هيـ‌چ داستاني نمي‌گنـ‌جد. حداقل من بلد نيستـ‌م كش‌ و قوسش بدهـ‌م. يك وقتـ‌هـ‌ايي بايد سرت را بگذاري زمين بـ‌ميري. يك وقتـ‌هـ‌ايي بـ‌ايد مــُرد.

 

P.S :      Paul Anka !

+ جمعه 23 مرداد1388| ‌ZaRi-TittA |


گفت بعد از عيد اگر سـ‌ه‌برابر داري بدي بسـ‌م‌اللـ‌ه. گفتـ‌م ندارم صفدر، دوقلوهـ‌ام رو نمي‌دن. گناه دارد زنـ‌م اين‌همـ‌ه خجالت بكشد بگويد بيـ‌چاره مردَم از وقتي اخراج شده كـ‌ار پيدا نكرده. زنش، دختر همين ابرام چـ‌اي آورد صفدر با لگد زد زير سي‌ني دخترك را پرت كرد از اتاق بيرون تا بعد خدمتش برسد. گفتـ‌م زورم نـ‌چربيد صفدر حـ‌قوقـ‌م را بگيرم از اين كلـ‌ه‌گنده‌هـ‌ا. همـ‌ه حقوقشـ‌ان‌ زياد شد ما اخراج شديم. دختر ابرام شيريني‌خوردهء علي‌مان بود كـ‌ه باباي لنگ پولش فروختش بـ‌ه صفدر. مفت. همين، بلـ‌ه همين، همينكـ‌ه مادرش دارد نازش مي‌كند، شايد يكـ‌م كوچكتر آقـ‌ا امـ‌ا مثل همين، از اينـ‌هم خوشگلترند عروسكـ‌هام. نـ‌ه آقـ‌ا من گفتم بـ‌ه اين صفدر، نشستـ‌ه بود پاي بساط. يَك دودي هـ‌م پخش بود توو اتاق. نمي‌ذاشت حاليش كنم. علي‌مان آتش گرفت وقتي دختر ابرام را بردند حجلـ‌هء صفدر. آتش زد خودش را جلوي خانـ‌هء صفدر. گفتـ‌م خوب نيست زن آدم نگاهش بـ‌ه در باشد، دختر 12سالـ‌ه‌ش توو خانـ‌ه تنـ‌ها. گفت برو حمالي. من نرفتـ‌ه بودم كـ‌ه بكشمش اقـ‌آ. چرا مي‌زني آقـ‌ا؟ نزن فردا بچـ‌ه‌هام را مي‌آرد زنـ‌م نگذار بترسند از ريـ‌ختم. صفدر گفت دختر ابرام گوشت بـ‌ه تنش نيست زنيكـ‌ه! صافِ صاف! خودش گفتـ‌ه بود سفتـ‌ه بياري كارت را راه مي‌ندازم. گفت ورپريده هرچي هست يواشكي مي‌برد مي‌دهد تولـ‌ه‌هاي ابرام بـ‌خورند. دبـ‌ه كرد اقـ‌آ. خون خونم را مي‌خورد گفتـ‌م حالت خوش نيست صفدر صبح برمي‌گردم. گفت با دخترت بيـ‌ا همينـ‌جا صي‌غـ‌ه‌ش مي‌كنيـ‌م خودمان. آخ كـ‌ه ضربـ‌ه‌هات خيلي نرمند پيش حرفـ‌هاي صفدر اقـ‌آ.

 

[.ُ:        صفحهء حوادث !

 

 


اين چندروز اگر تنـ‌هام بذارن مي‌خـ‌وام فقط من باشـ‌م و ne-me-quitte-pas و چـ‌اي و  Paradise-City و خـ‌واب و Memory-RemainZ و دوش سرد و Fit-to-Fly و  فكـ‌ر و knocking-on-HeavenZ-Door و موبايل خاموش و گريـ‌ه‌ء امير و بـ‌عضي‌وقتـ‌هاش هـ‌م قـ‌هوهء نـ‌ه خيلي تلـ‌خ و...  Nothing else MatterZ  

 

خ.م-۲:              گفتــ‌م من ســگ بشـ‌م  دي‌گـ‌ه  عـــ‌اشق  نمي‌شـ‌م!

+ پنجشنبه 22 مرداد1388| ‌ZaRi-TittA |


دوستي می‌گفت ديروز يكي ديده بي‌نـ‌هايت شبيـ‌ه بـ‌ه من. رفتـ‌ه جلو، دخترك هـ‌م نشناختـ‌ه گذاشتـ‌ه رفتـ‌ه. بـ‌حث از اينكـ‌ه انگـ‌ار من شبيـ‌ه بـ‌ه دوست، فاميل، عشق ناكام ِ - حتي_ خيلي‌ها هستـ‌م رسيد بـ‌ه اينـ‌جا كـ‌ه زري‌ي‌ي! عاشق اينـ‌م كـ‌ه اين اتفـ‌اق 30سال ديگـ‌ه تكرار بشـ‌ه. دخترت انقدر شبيـ‌ه بـ‌ه خودت بشـ‌ه كـ‌ه تا ديدمش بـ‌از اشتبـ‌اه كنـ‌م بيـ‌ام بگـ‌م سلام زري‌ي‌ي! اون‌هـ‌م با قيـ‌افـ‌هء تو، اخـ‌م ِ تو، لـ‌حن ِ تو بگـ‌ه اشتبـ‌اه گرفتي اقــ‌آ! زري اين پيـ‌رزن بـ‌غلي‌مـ‌ه (هـ‌اهـ‌اهـ‌ا) چقدر خوبـ‌ه دخترت بشـ‌ه كپي برابر اصل تو. همين صورت، همين اخ‌لاقِ گند. هميشـ‌ه  سرزنده، جوان و البتـ‌ه زشت!(هـ‌اهـ‌اهـ‌ا)... بعد از كلي فحش آب‌نكشيده و كشيده گفتـ‌م اولا يـ‌ه‌دونه‌ بچـ‌ه‌ء من پسره. اگرم اينكـ‌ه تو ميگي باشـ‌ه، دختر من مثل خودم هـ‌م خوشگلـ‌ه، هـ‌م خوش‌اخلاقـ‌ه‌، هـ‌م باادب. كلي هـ‌م خوشبـ‌ختـ‌ه. تا چشت درآد!

گفت: واه‌واه! دختر يا يـ‌ه درجـ‌ه از مـ‌ادرش خوشبـ‌خت‌تر مي‌شـ‌ه يـ‌ا يـ‌ه درجـ‌ه بدبـ‌خت‌تر! (هـ‌اهـ‌اهـ‌ا)

كلي گپ زديـ‌م، خنديديـ‌م، خدافظي كرديـ‌م و رفتيـ‌م تا نمي‌دونـ‌م كِي. من امـ‌ا نگفتـ‌م اينكـ‌ه دخترم شبيـ‌ه بـ‌ه من باشـ‌ه بدترين عذابيـ‌ه كـ‌ه خدا توو جـ‌هنم هـ‌م نمي‌تونـ‌ه بـ‌هم تـ‌حميل كنـ‌ه. نگفتم كـ‌اش نباشم، نبينـ‌م روزي كـ‌ه يكي از من بـ‌ه وجود بيـ‌اد و تداعي كنـ‌ه برام هر چي كـ‌ه من بودم، هر بلايي كـ‌ه سر من اومد، هر زخمي كـ‌ه من خوردم و خوب نشد. هر قهـ‌قـ‌‌هـ‌ه‌اي كه من زدم و بغض فروخورده‌شد. نباشـ‌م و نبينـ‌م دخترم خزيده توو اتاقش گريـ‌ه مي‌كنـ‌ه، قـ‌هـ‌‌قـ‌هـ‌ه مي‌زنـ‌ه، هيستريك، عصبي، گند، هتـ‌اك! و همـ‌‌ه مي‌گن چـ‌ه دختر شادي!

ونـ‌ان ـِ ‌دشمنتـ‌ان‌هركـ‌ه‌هست،‌ آج‌ـُ ر باد

 


احساسـ‌م بـ‌ه آدمـ‌ا وارد فـ‌از جديدي شده. تنفـــر!  تقريبا كسي‌رو دوست ندارم. توو بـ‌هترين حالت از بعضيـ‌ها خوشم مي‌آد. خوشم هم كـ‌ه مياد گه مي‌شم. توو باشگاهمون دختر زيبايي با اينكـ‌ه تك نيست من رو جذب خودش كرده. گرايش‌هاي اونجوري! ندارم اما حواسم هميشـ‌ه بهش هست. داستـ‌ان اينـ‌ه كـ‌ه هـ‌روقت اين بشر بـ‌هم لبخند زد يا سلام كرد و خواست سر حرف رو باز كنـ‌ه هيـ‌چ ري‌اكشنِ متمدنانـ‌ه‌اي از من نديد. هروقت هم بينمون آي-كانتكت برقرار شده من خيلي زود نگاهـ‌م رو دزديم تا مـ‌جبور نشم لبـ‌خند بزنم! خوكي نباشه؟!

+ دوشنبه 19 مرداد1388| ‌ZaRi-TittA |


دانشگـ‌اه كـ‌ه دانشگـ‌اهِ مـ‌ا نبود ولي انگـ‌ار بود، پر بـ‌ود از درخت.جنگل بود اصلن. كوه يادم مي‌آيد داشت وسطش. پر بود از چمن دامنـ‌ه‌ش. با اقـ‌آي دوست كـ‌ه نمي‌دانـ‌م چـ‌ه ريـ‌ختي بود خوابيده بوديـ‌م توو چمنـ‌ها كـ‌ه دخترك با پيرهن قرمز آمد. پا شديـ‌م. دخترك با پيرهن قرمز آمد ايستاد روبروم دور صورتم حلقـ‌ه كرد دستـ‌هاش رو. كوتاه‌تر بود ازم و ضـ‌عيف‌تر اما خواباندم روو چمنـ‌هـ‌اي دامنـ‌ه‌ء كوهِ وسط دانشگـ‌اهي كـ‌ه دانشگـ‌اه مـ‌ا بود انگـ‌ار. لبـ‌هاش رو كـ‌ه آتيش بود گذاشت روو لبـ‌هام. بوسيدم. بوسيدمش. خيس شد لبـ‌هام. بازهم بوسيدم. اقـ‌آي دوست رفت. دور شد. مـ‌حو شد. دوتـ‌ا گربـ‌ه كـ‌ه پلنگ بودند انگـ‌ار نزديك شدند.حملـ‌ه خواستند بكنند بـ‌ه‌مان. دخترك با پيرهن قرمز ترسيد. خواست فرار كند. بـ‌غلش كردم.گربـ‌ه‌ها را كـ‌ه پلنگ بودند انگـ‌ار گرفتـ‌م. چسباندم كف زمين. روو چمن. دخترك با پيرهن قرمز گفت اگر يكي‌شان را بكشيـ‌م مي‌توانيـ‌م از پس آن يكي‌ بربياييـ‌م حتمني. چوب نوك‌تيز برداشتـ‌م تمام زورم را خالي كردم توو دست راستـ‌م فرو كردم توو چشم چپ گربـ‌ه. گربـ‌ه كناري‌ش جيـ‌غ كشيد. مـعشوقـ‌ه‌ش را كشتـ‌ه باشـ‌م انگـ‌ار. خونش پاشيد توو چشمـ‌هام. مُرد. دخترك با پيرهن قرمز ترسيد. جيـ‌غ كشيد فرار كرد. مـ‌حو شد. گربـ‌ه‌ء كناري، همانـ‌كـ‌‌ه مـ‌عشوقـ‌ه‌ش را كشتـ‌ه‌م انگار عوض شد. بنفش شد صورتش. چشمـ‌هاش  زد بيرون. ناخنـ‌هاش آمد بيرون  چنگ زد توو صورتم. فرار كردم رفتم توو آلونك خرابـ‌ه‌‌ توو دانشگـ‌اه كـ‌ه جنگل بود اصلن، جيـ‌غ‌هاش گوشم را كـ‌ر كرده بود. اشتبـ‌اه رفت اولش گربـ‌ه اما سريـ‌ع برگشت طرفـ‌م با آن صورت بنفش و چشمـ‌هاي بيرون زده‌ش كه يكي‌ش تكـ‌ان‌تكـ‌ان مي‌خورد. آمد طرفـ‌م. اقـ‌آي دوست شد آمد پاك كرد هرچي خون و كثافت بود از چشم‌هام. مـ‌چم را گرفت كشاند با خودش برد. برد توو دامنـ‌ه‌ كوه وسط دانشگـ‌اهي كـ‌ه دانشگـ‌اه ما بود انگـ‌ار. خوابيديم روو چمن‌ها. دخترك با پيرهن قرمز خوابيده بود كنار گربـ‌ه‌اي كه چوب نوك تيز را با دست راستم فرو كردم توو چشم چپش. لب‌هـ‌اش آتيش بود !

+ چهارشنبه 14 مرداد1388| ‌ZaRi-TittA |


                  

 بـ‌عضي‌ها را آدم اگر شصتادتا يادگـ‌ار هـ‌م داشتـ‌ه باشد ازشان خيلي راحت فرامـ‌وش مي‌كند. بـ‌عضي‌ها را هيـ‌چي هـ‌م كـ‌ه نداشتـ‌ه باشي ازشـ‌ان، باز هم لوول مي‌خورند توو ذهنت لاكردارهـ‌ا. هيـ‌چ رقمـ‌ه كنار نمي‌آيي با نبودنشـ‌ان. بـ‌عضي‌هام هستند كـ‌ه خب سـ‌خت است فراموشيدنشـ‌ان! اما در كمـ‌ال تـعـ‌جب مي‌بيني اينـ‌همـ‌ه گذشتـ‌ه و كنـ‌ار آمده‌اي. حتي توجيـ‌ه مي‌كني كـ‌ه بـ‌هتر! بعضي وقتـ‌هام از يكي بشدت دلـ‌خوري حاضر نيستي حتي عكس‌هـ‌اش را ببيني. انگار واقعني مي‌فـ‌همد. انگـ‌ار زل مي‌زند توو چشـ‌مـ‌هات كـ‌ه هـ‌ه! ممكن است كات ‌كني عكس‌هـ‌ايي كـ‌ه نشستي، ايستـ‌ادي، خوابيدي كنارش، دستت توو دستش، دور گردنش، كمر يا هرجاي ديگرش است!

یک سري عكسها را خب، مـ‌جبـ‌وري كـ‌ات كني؛ مـ‌حض اح‌تي‌آط!...

كات كـ‌ه كردي بـ‌ازي تـ‌ازه شروع مي‌شود. تازه يادت مي‌آيد اينـ‌جا همـ‌چين حرفي زديـ‌م،همـ‌چين اتفاقي افتاد، اينـ‌جا زديـ‌م بيرون، قمصر، نياسر، اصفـ‌هان، فين، بـ‌ام‌شهر، شيراز، تـهران، دره پريون، دانشگاه. بانك! دوتايي، چندتايي، تنـ‌هـ‌ايي. اينـ‌جا روز آخر بود، اينـ‌جا دود قليون را قِل داديـ‌م طرف هـ‌م. اينـ‌جا خوابيديم توو برف‌ها، اينـ‌جا عصباني بودم عكس گرفت ازم ببينـ‌م چـ‌ه ترسناك شده‌م. اينـ‌جا پوز ِ بـ‌چـ‌ه‌هـ‌ا را قرار بود بزنيم و چقدر هم تابلو. اينـ‌جا كنارِ آب‌شار گي‌تار زديـ‌م رقصيديـ‌م ملت از آن پايين دست مي‌زدند. اينـ‌جا يكي‌مان 26سالـ‌ه شد اداي پيرمردهارا در‌آورديم. اينـ‌جا خانـ‌م توورليدره آمد نشست كنارمـ‌ان خواند برامـ‌ان خواست فيلم‌و عكس نگيريم نامردي نكرديـ‌م گرفتيـ‌م.اينـ‌جا برا دكتررحيمي شاخ گذاشتيـ‌م. اينـجا غزالـ‌ه مي‌خواست سر قبر سـ‌هراب عكس تكي بگيرد جيـ‌غ كشيديم عكس تكيـ‌ه و پريديم، همـ‌ه مي‌خنديـ‌م غزل عصبانيـ‌ه. اينـ‌جا آدم‌خور شده‌م ني‌ني را دارم مي‌خورم. اينـ‌جا اشاره مي‌كنم بـ‌ه قبر واقعي حافظ.اينـ‌جا 4 ِصبـ‌ح توو 33پـل داريـ‌م سگ لرز مي‌زنيـ‌م و هندونـ‌ه مي‌خوريـ‌م!اینــ‌جا سرِ كلاس نوون خورديـ‌م!اينـجا كلاه ايمني گذاشتيـ‌م سرمان قليون مي‌كشيـ‌م...اينـجا يواشكي با موبايلم از داخل مسـ‌جدالنبي عكس گرفتم. اينــــــ‌جا.....

 

بعضي‌وقتـ‌هام عكاس مـهم مي‌شود.توو عكسي كـ‌ه تكي.نشستي قاطي شقايقـها، دستت را گذاشتي زير چانـ‌ه. يك جعبـ‌ه آرايشي گنده هديـ‌ه گرفتي. خواهرت مي‌گـ‌ه برا منم يكي از اين پيتهاي آرايش بگو بياره!...عكسـ‌هـ‌اي روزهـ‌اي تكـ‌رار نشدني ِ لـ‌عنتي ِ بعضاً اشك درآر.

 

[.ُة:   بشـ‌خصـ‌ه اهل كـ‌ات كردن نيستـ‌‌‌م. فرامـوش كردن را هـ‌م اميدوارم كـ‌ه بلد نشوم. كنـار آمدن هـ‌م خب، پوست آدم كلفت كـ‌ه شد، سـختي‌ش كـ‌م كـ‌ه شد، غـ‌رور كـ‌ه از همان اولش هـ‌م زيادي زياد بود، كنـ‌ار هـ‌م مي‌آيد! 

                                                    ونـ‌ان ـِ ‌دشمنتـ‌ان‌هركـ‌ه‌هست،‌ آج‌ـُ ر باد

+ یکشنبه 11 مرداد1388| ‌ZaRi-TittA |


چشمـ‌هات تـ‌غيير كرده. بـ‌از. سـ‌رخ، آتيش. دو دو مي‌زند. صورتت داغ، دستـ‌هات يـ‌خ. مي‌لرزد. حواست نيست كـ‌جاست مـ‌رد شرمندهء اين‌روزها؟ چـ‌ه غلـ‌طي كردي باز كـ‌ه كشـ‌اندنت، كشـ‌اندي‌م اينـ‌جا؟ مي‌خواهي، مي‌ترسي اعتراف كني پيشـ‌م. پيش لي‌لا، ژي‌لا، سي‌ما؟ كـ‌جا خر رنگ كرده‌اي ايندفـ‌عه آقـ‌اي خـ‌ررنگ‌كن! چي خوردي؟ چي زدي؟ كـ‌جا؟ چي بردي؟ بردي؟ كي شكـ‌ايت كرده؟ بايد رضايت بگيرم؟ وثيقـ‌ه‌ چندميليوني بايد بياورم؟ چندميليوني؟ مثل بـ‌عضي‌هام نيستي آخر اون توو كـ‌ه باشي آدم افتـ‌خار كند بت. جارش بزند آدم كـ‌ه آقـ‌اي ماروهم گرفتن خدانشناسـ‌ها. بـ‌ه زمين گرمشـ‌ان خدا بزند كـ‌ه با جوانـ‌هاي مردم، مردهاي مردم اين‌كارها را مي‌كنند. مــ‌ردِ مـ‌ردُم! چـ‌ه كرده‌اي كه پايـ‌م را كشاندي بـ‌از بـ‌ه اين خراب‌شده‌ پيش اينـ‌ها كه ديگر بـ‌عضي‌هاشان اسـ‌م كـ‌وچكـ‌م را صدا مي‌كنند اَلدنگـ‌ها؟ چه بندي را آب داده‌اي آقـ‌اي بندآب‌ده؟! كـ‌جـ‌ا بروم گردن كـ‌ج كنم، پيش كدام خانوم‌رئيسِ آشنـ‌ات بروم بگـ‌ويـ‌م بيايد بگـ‌ويد نامزد قرارست بشـ‌وي با دختـ‌رش و من‌هـ‌م مثلا هـ‌ووي مادرمرده‌ش قرارست بشـ‌وم؟ از كي بروم پـ‌ول بگيرم؟ رضـ‌ا؟ شـ‌هرام؟ از سيـ‌ا؟ پيش كدامشـ‌ان بروم ايندفـ‌عه كـ‌ه بتوانـ‌م اوضا‌م بيـ‌خ كه پيدا كرد فرار كنـ‌م از خانـ‌ه‌ش بزنـ‌م بيـ‌رون؟ اوضات هم اگر بيـ‌خ‌ پيدا كرده كـ‌ه فـ‌رار نكنـ‌م نزم بيرون؟! امشب را تنـ‌ها با كي دوست داري باشـ‌م كه دربيايي از تنـ‌هايي؟ بساطـ‌م را پـ‌هن براي كي كنم؟ رگـ‌هاي گردنت نزند بيرون آقـ‌اي شاهـ‌رگ‌زن! ميـ‌خام ازت فقط نخواهي ازم بروم پيش ممّد! هــ‌ار است، اعصاب ندارد اين ممّد، چـ‌فت و بست ندارد دهـ‌انش، بوسـ‌ه‌هايش مزهء زهــ‌رمار مي‌دهد! سگ‌مصصب بدجور خوارم مي‌كند براي يـ‌ه‌قّرون دوزار. تـ‌و بگـ‌و من چي كـ‌م دارم از اين خيكّيـ‌هاي بالاشهري كـ‌ه وقتي مي‌بيندم انگـ‌ار كلفت رختشور خانـ‌ه‌ش را ديده. نـ‌ع! 10سال هم اينـ‌جا بمـ‌اني من پيش ممّد نمي‌روم بيـ‌خود آن گردن بي‌رگت را كـ‌ج برام نكن. گفتـ‌م كـ‌ه. اصلا مي‌خواهي بروم پيش سـ‌هراب؟ نمي‌شناسي‌ش. تازه آشنا شدم باش! مثل ممّد پولدار نيست نـ‌ه اما خوشگــ...  

+ پنجشنبه 8 مرداد1388| ‌ZaRi-TittA |


لباسـ‌هام پوشيده كـ‌ه شد. آرايشـ‌م تمـ‌ام كـ‌ه شد، كيفم كـ‌ه افتاد رو كولـ‌م، خودكار را دادم دستش حرفي اگر دارد چيـ‌زي اگر مي‌خواد بنويسد: "ـ نمي‌رقصي برام؟!"..." ـ‌ الان نـ‌ع. مـ‌ريـ‌م مي‌كُشتـ‌م از بس دير شده.باز زنـ‌گ زد. برگشتم مي‌رقصـ‌م حتمني برات.قبـ‌ول؟".زُلش كـ‌ه تمـ‌ام شد، تصميـ‌م كـ‌ه گرفت چشمـ‌هـ‌اي پرحرفش را بكَند از چشمـ‌هاي هميـ‌شـ‌ه پيشش سرگردانـ‌م، همـ‌هء قدرتش را ريـ‌خت توو دستـ‌هاش كـ‌ه بنويسد:مـ‌ريـ‌م نبــ‌ود!..... اولين‌بار بود بـ‌هم شك مي‌كرد.بـ‌هم مي‌‌فهـ‌ماند فـ‌هميده كـ‌ه ديگر نمي‌رقصـ‌م براش با قَميش و دامن چين‌دار كوتاهـ‌م را بالاپايين نمي‌كنم توو صورتش. كـ‌ه دامن چين‌دار كوتاهـ‌م را مي‌ذارم توو كيفـ‌م. دامن كوتاه تنگـ‌م را مي‌ذارم توو كيفـ‌م. تاپ مشكي‌م،قرمز،آبي‌م را مي‌ذارم توو كيفـ‌م و مي‌روم. فهـ‌‌ميده كه آن منِ سابق مـرد. نيست. رفت پي كارش... ـ كي بود ؟!

ـ آقـ‌آرخِ من! مي‌داني خودت كـ‌ه تا وقتي نپرسي كي،چي،چرا بود با هـ‌ميم. اعتراف كنم همهء‌‌ اينـ‌ها را كـ‌ه مي‌خواهي بشنوي، بداني ازم، بايد ورت دارم ببرمت آسايشگـ‌اه تا بپـ‌وسي.خـ‌م‌تر بشوي.بي‌همـ‌ه‌چيزتر بشوي. نپرس ازم كه تو هـ‌م باشي بالا سرم. مردَم بـ‌ماني پيش مردُم. قبـ‌ول؟ آب لزج دهانش را پاك كرده نكرده، قبـ‌ولش را شنيده نشنيده زدم بـ‌ه چاك خيابان! كارم كـ‌ه تمـ‌ام شد، پولـ‌م را كـ‌ه گرفتـ‌م، بَركـ‌ه گشتـ‌م، آقـ‌آرخـ‌م را ديدم كـ‌ه رفتـ‌ه تمـ‌ام زورش را جمـ‌ع كرده توو پـ‌اهاش، رفتـ‌ه توو تراس،رفتـ‌ه روو نرده‌ها و پرت رفتـ‌ه كرده خودش را از آن بالا پايين. كـ‌ه آب لزج قاطي شده با خوني كه از دهان و دماغ و گوش و سرش... كـ‌ه مرده.كـ‌ه رفتـ‌ه پي كارش.كـ‌ه نيست دامن‌چين‌دار كوتاه براش بپوشـ‌م و با ‌ونگـ‌هاي بـ‌چگانـ‌ه‌ش بفهماند بـِم كه حـ‌ال دارد مي‌كند با قَميشي كـ‌ه دارم مي‌ريزم براش.

من و مردمي كه چشـ‌م از چشـ‌م‌هام برنمي‌داشتند، بدني كه اذيت مي‌شد و پولي كه داشت تـ‌ه مي‌كشيد. رفتـ‌م يك آقـ‌آرخ جديد ورداشتم آوردم خانـ‌ه‌ جديدم. بي‌همـ‌ه‌چيزتر از آقـ‌آرخـ‌م حتي! 


آهستـ‌ه ‌وحشي ‌مي‌شـ‌وم را دوباره خواندم..نتيـ‌جـ‌ه‌ش شد اين پست تا پاك شود ذهنـ‌م از كويستان و آكاكوهاش و آسعدي و آقـ‌آرخ ... شرمنده آقاي بني‌عامري براي دزديدن اسـ‌م و ويژگيـ‌هاي آقـ‌آرخت!

+ یکشنبه 4 مرداد1388| ‌ZaRi-TittA |


نه دكتـ‌ر نيستــ‌م آقـ‌آ! من اصلا نمي‌دانـ‌م باي پس يـ‌ا اُپن هـ‌ارت سِـ‌رجِـ‌ري چي هست و چـ‌ه‌جـ‌وري قلب را بالن مي‌زنند! يا مثلا چـ‌ه‌جوري توو قلب آدم باطري كـ‌ار مي‌گذارند كه ساعتي‌ست، يا ساعت مي‌گذارند كه با باطري كار مي‌كند! اكـ‌و؟ من هيـ‌چي نمي‌دانم آقـ‌آ. فـ‌قط ترسيدم نكند هـ‌م‌سرتان بيـ‌ماري قلبي داشتـ‌ه باشد؟ آخـ‌ر آدم اگـ‌ر توو قلبش ساعـ‌ت يا باطري بذارند نبـ‌ايد وقتي پاش شكست گـ‌چ بگيرد. اينـ‌طوري ميـ‌ميرد. وقتي از مـ‌هماني مي‌آيد خانـ‌ه، وسط راه يك رگ از پي‌‌شـ‌اني‌ش همـ‌چين قلـ‌مبـ‌ه مي‌زند بي‌رون كه دل آدم هرّي مي‌ريـ‌زد پايين. حالش بد مي‌شـ‌ود.به بيـ‌مـ‌ارستان هـ‌م نمي‌كشد. مثل مـ‌ادر من آقـ‌آ! آقـ‌آ هـ‌م‌سرتان بيـ‌مـ‌اري قلبي مطمئـ‌ني ندارد؟ مادرم وقتي مُرد خِي‌لي جـ‌وان بود. راهـ‌م ندادند توو مراسمـ‌ش. بـ‌خاطر گـ‌چ پاش اينطـ‌وري شد. آن‌شب بعد از اين‌هـ‌مـ‌ه جـ‌اروجنـ‌جـ‌ال خانـ‌هء عَمو‌م مـ‌همان بوديم. بـ‌ه مـ‌ع‌صومـ‌ه قـ‌ول دادم برگشتـ‌م مـ‌ادرم را راضي ‌مي‌كنـ‌م او را عـ‌روسـ‌م كند. آن‌شب مـ‌ع‌صومـ‌ه خيلي مـ‌ادرم را تـ‌حويل گـ‌رفت. برايش گل‌گـ‌اوزبان هـ‌م درست كرد. نـ‌ه من نمي‌دانـ‌م شدت بيمـ‌اري چقدر بـ‌ايد بـ‌اشد كه پـ‌ا را گـ‌چ نگيرند. من‌كـ‌ه خدمتتـ‌ان عرض كردم دكتـ‌ر نيستم كـ‌ه بدانـ‌م چي بـ‌ه چي‌هست آقـ‌آ! به مـ‌عصومـ‌ه گفتـ‌م هنـ‌وز آن يك تكـ‌ه از لباس زیرش را دارم كه دو مـ‌اه پيش داد بـ‌ِهـ‌م تا بووش كنم. تا آرام شـ‌وم هروقت خواستـ‌مش و نبود. نشد كه بروم پيشش، بيايد پيشـ‌م. مي‌خواستـ‌م حتي توو پـ‌ادگـ‌ان هـ‌م پيشـ‌م باشد. مادرم وقتي رگ پي‌شاني‌ش زد بيرون خِي‌لي ترسـ‌ناك شده بود. يك ماه قبلش پايش شكستـ‌ه بود وقتي از پلـ‌ه‌ها مي‌آمد پايين تا چاقـ‌و را از دست من بگيـ‌رد كه گرفتـ‌ه بودم طرف حَـ‌مي‌ده تا آن يك تكـ‌ه لباس مـ‌عصومـ‌ه را ازش بگيرم كه كرده بود پيـ‌راهن عثـ‌مون و جـ‌ار مي‌زد كه مـ‌امـ‌ان بيـ‌ا ببين پسـ‌رت نمي‌ره پيش مـ‌عصـ‌ومه حَـ‌مدشو درست كنـ‌ه! و خب آخر مگر مي‌شود پاي شكستـ‌ه را به امان خدا رها كرد؟ بر كه گشتـ‌م ديدم دستش توو دست علي‌ِه و شكـ‌مش شده اينـ‌هوا. خودتـ‌ان نـ‌مي‌توانيد مراقبت كنيد ازش يكـ‌جوري كه پايش اصلا تـكـ‌ان نـ‌خورد آقـ‌آ؟! 

ونـ‌ان‌ـِ ‌دشمنتـان ‌هـ‌ركـ‌ه هـست،‌ آج‌ـُ ر بـاد  

+ جمعه 2 مرداد1388| ‌ZaRi-TittA |