اَكي يه كوله پشتي داشت كه روش عكس يه تلفن قرمزز بود با شمارههاش...بندهاي كولههه ميشد سيم تلفن..خيلي خوشگل بود..من اون كيفو خيلي دوست داشتم...خيليا... من و اَكي دوست جونجوني بوديم... كلي از دفتراي خوشگلي كه بابام برام ميخريدو يواشكي ميدادم بهش... آخه ميگفت دوسشون داره...يا حتي وقتي كلاسامونو از هم جدا كردن و اون افتاد تو كلاس خانوم گلابچي كه هميشه سر كلاس پسته ميخورد و با اون هيكل گنده و چهرهي تيره، خطكش به دست تو كلاس راه ميرفت زهرهي همه آب ميشد بخاطر اينكه ترسش بريزه و انقدر عين بچهها گريه نكنه مدادقرمزمو كه يه پاككن عروسكي خوشگل روش بود دادم بهش...من حتي وقتي ستاره جلوي همه داد كشيد كه اكرم بخاطر اينكه بابا نداره خودشو لوس ميكنه تا همه نازشو بكشن جلوي خانم صادقپور زدم تو گوشش و موهاشو كشيدم!... يا وقتي افتاد تو آب، لباساش گِلي شد، مامانشم خونه نبود حاضر شدم پيرَن صورتيم كه عاشقش بودم و از عدل، اكي رو اون دست گذاشتو بدم بهش تا بپوشه كه تا يه هفته هم واسهم نياورد(اونروز كيفش پر از گِل شده بود.. من بيشتر از اكي گريه كردم)... حتي با اصرار و دعوا گروه نمايشمون رو مجبور كردم كه اونم عضو گروه بشه.. همه ميگفتن بازيش خوب نيست...مسخره بازي درمياره تو تمرين...اما من قهركردم و گفتم اگه اكي نياد منم بازي نميكنم... ....اما هيچوقت روم نشد به اكي بگم يه لحظه كيفشو بده به من تا بندازم كولم... داشتم عكساي دوران ابتداييمو ميديدم.. توو يكيش كيف اكي هم بود... و چقدر دلم سوخت كه حتي يه بارم ننداختم كولمL! .... مامانم ميگه تو از بچهگيت حاضر نبودي از كسي چيزي بخاي..من اما فكر ميكردم چون اكي بابا نداره ما فقط بايد به اون اسباببازيا و دفتراي خوشگلمونو بديم و اگه ازش چيزي بخايم دلش ميشكنه، يادش مياد كه بابا نداره! ◊◊◊ خ.م: اگه يه روز منو به جرم قتل! بگيرن، نميتونم بگم من آزارم حتي به يه مورچه هم نرسيده..همين الان يه مورچه رو له كردم. وناندشمنتانهركههستآجرباد
+ چهارشنبه 3 بهمن1386<---- жж وحشــــىــــىـــــی жж |